زکریای رازی ، یک الگوی سینمایی

حال اینکه مشکلات حرفه ایی من به همین جا ختم نمی شد ! از آنجایی که دوستان « تکنیک نواز » ( ! ) این حقیر ، ( در راستای «حرفه ایی» بودن و … ) به قسمت «پول ستانی» توجه ویژه معطوف میکردند ، من هم ملزم بودم ( با تمام قدرت ساختار شکننده ایی که دارم ) به برخی از عوامل که عمدتاْ کدهای برتر و هسته مرکزی تیم را دارند ، هر چند کم ، دستمزد پرداخت کنم . حال بماند که کدهایی مثل : «تصویربردار» و «مدیر تولید» و «دستیار گردان» علارغم دریافت دستمزد ، هر جایی که امکانی را که فراهم ببیند ، از خالی کردن زیر پای کارگردان دریغ نمی کنند ! وای به زمانی که کارگردان را قبول هم نداشته باشند ! آنجاست که رفتاری را روا میدارند که نسبت به یک مترسک اعمال میشود ! … هزینه فیلمت بالا زده . تحت یک فشار روانی غریب هستی که (حتی) خانواده ات نیز (نا خواسته) به یکی از اهرم های فشار آن تبدیل میشوند ! مشکل بی پولی ، با بالا رفتن رقم بدهی ات ملموس تر می شود ! تو سر لوکیشن فیلمی هستی که بدترین استرسهای موجود را تحمل می کنی و نکته جالب توجه اینجاست که در هیجان غالب اتمام پروژه ات نیز تنها هستی ! و … و در این بین تصویربردار از گرفتن کادری که تو میخواهی طفره می رود . مدیر تولید خیلی از حقایق تولیدی را به تو ( که شاید تهیه کننده فیلم نیز باشی ) نمیگوید … حضور برخی از افراد که صرفا برای داشن «حس حضور» و یا «تخلیه روحی روانی» خود ، سر این صحنه حاضر شده اند مثل یک فحش آبدار عمل میکند !

اینها همه سپری شدند تا اینکه به بدترین مرحله موجود رسیدم ! روزی یکی از دوستانم پرسید : « چه خبرا ؟ چی کار میکنی ؟ » گفتم : «مرده خوری فرهنگی ! » پرسید : «یعنی چی ؟!؟» گفتم یعنی اینکه تمام وقت سر صحنه فیلمبرداری هستم و خورد و خوراک و هزینه های و حمل و نقل و … را همانجا و از همان پروژه رفع و رجوع میکنم و تا زمانی که تصویربرداری این کار (فیلم) ادامه دارد اوضاع خورد و خوراک و حمل و نقل ما تامین است ! حالا تا بعد !!!» و هچنین به دلیل آگاهی از وضعیت مالی ایشان حاضر به دریافت دستمزد نبودم .

حال این مصائب من کم نبودند که با سیلی از اتهامات فرهنگی و فرا فرهنگی نیز مواجه می شدم . خب به تعبیری حق داشتند ، زیرا : « آدمی که نه کار میکند و نه از طرف خانواده تامین می شود ، زنده ماندنش محل شکَ و تردید است ( ! ) و مضافا ْ خیلی از دوستان و آشنایان هم دورش هستند که همیشه با وی هستند و دوستش دارند ! » خدا میداند که در کنار آن همه بی پولی و نبود حداقل امکانات معیشتی ، از این اتهامات اخلاقی و … چقدر آزار دیدم و بر من سنگین آمد . ( که مطمئنم که در صورت رسیدن دادخواهی این حقیر به دادگاه عدل الهی ، امکان گذشت و رضایت از طرف خویش را بعید میدانم ) !

علاوه بر مسائل فوق الذکر ، مشکلات و مصائب مختلف و متنوعی دامان این حقیر چنگ می انداختند که نه تنها زندگی حرفه ایی که زندگی شخصی خودم را نیز تحت الشعاع قرار داده بودند ، خلاصه اینکه : روزهای خوبی نبودند ( ! ) و بدترین قسمت این کابوس قسمتی بود که تو تمایل به کارگردانی داشته باشی و علارغم داشتن توانمندی و قابلیت ساخت یک درام ، تو را به دیده تحقیر ببینند و (حتی) ارزشهای وجودی ات را نادیده بگیرند !

تنها موضوعی که در این گیر و دار به ذهنم خطور کرد داستان «زکریای رازی» بود ! بنابر این گشتم و استراتژیکی ترین قسمت «فیلم کوتاه» (یعنی تصویربرداری) را نشانه گرفتم و با توجه به سابقه بلند عکاسی که داشتم … (از بدو امر تا سال ۷۹ که دوربینم را فروختند !) باعث تسریع در سیر آموزش و پیشرفت در این کار و کیفیت رضایت بخش آن شد … به همین واسطه علاوه بر گرفتن دستمزد ( ! ) ، پس از اینکه در یک جشنواره فیلم کوتاه کاندیدای بهترین تصویربرداری شدم کارها ، احترام ها ، و دستمزدها ( ! ) به خودی خود بیشتر شدند و پس از آن گرفتن این جایزه ها در جشنواره های دوره بعد نیز همچنان تداوم یافت و … ! جالب اینجا بود که حالا در این حالت اگر هم حرفی از فیلمسازی میزدم با احترام و توجه همکاران واقع میشد ! … پس از تصویر برداری به سراغ تدوین رفته (با خرید یک باکس مونتاژ نیمه حرفه ایی) سعی در فعالیت حرفه ایی در این پست داشتم . که این امر هم پس از گذشت مدت کوتاهی به قسمتی رسید که می تونستم (به فراخور سواد و شعور سینمایی خودم) ادعای توانمندی و کارایی در این حرفه را داشته باشم که پس از مدتی با گرفتن جایزه در این بخش نیز از نظر اطرافیان تثبیت شدم ! ( خیلی جالب است که این جایزه های صد در صد سلیقه ایی داوران چقدر بر نگاه سینماگران حرفه ای (حتی) تاثیرگذار است ، این دقیقاً چیزی است که از درک من خارج است ! ) پس از آن بود که توانستم پشت سر هم «کارگردانی» کنم (تا جایی که در سال ۱۳۸۲ سه فیلم را کارگردانی کردم) و علارغم اینکه به جایزه هیچ جشنواره ایی اعتقاد نداشتم ، معدود جوایز جشنواره هایی که شرکت کردم باعث رشد مضاعف و در اختیار گرفتن امکانات بیشتر من شدند .

و پس از آن بود که به یک نتیجه عمده رسیدم و آن این بود که : « در سینما همیشه نزدیک ترین راه ، کوتاه ترین راه نیست » !


پاسخ دهید