با یکی از دوستانم صحبت می کردم که ناگهان حرف را عوض کرد از من پرسید : « تو بزرگترین آرزوت چیه ؟ ». با اینکه سابقاْ سر این موضوع تعمق کرده بودم ، بعد از مکث کوتاهی گفتم : « هیچی ». دوستم علارغم اینکه مرا می شناخت یکه خورد و دوباره پرسید : « واقعا هیچی !؟ ». این مرتبه بدون مکث گفتم : « واقعا هیچی ، من آرزویی ندارم » …
اگر کلیه آرزوهای انسانها را بررسی و آنالیز کنیم به این نکته می رسیم که کلیه آرزوهای انسان زیرمجموعه چهار نوع آرزو می شوند. اول آرزوهایی که بعد « معنوی » دارند . دوم آرزوهای « اجتماعی » . سوم آرزوهای « مادی » و در آخر هم آرزوهای « نفسانی » . آرزو در ذات معنایی تعابیر زیادی ندارد و دلیل زایش و پیدایش آن در دو فاکتور « نا آگاهی » و « ترس ذاتی بشر از ناکامی » است که در بعد ماهوی و عملی ، «آرزو» نوعی درخواست «شانس» و نیروی «غیر» است.
الف ) آرزوهای معنوی : اصولا آین آمال جزو خواسته والای بشری شمرده می شوند ، من جمله : آرزوی رستگاری ، بنده خوبی بودن ، راست گویی و … نکته ایی که در کل این آمال وجود دارد این است که در این حالت انسان برای چیزی که خود می تواند به آن ارتکاب کند و دست یازد آرزو میکند ! آیا برای «رستگاری» می توان آرزو کرد و آیا این موضوع (فقط) ریشه در ترس ذاتی انسان دارد ، ترس از کابوس ناکامی ، ناکامی در طول زندگی ! زیرا انسان در طول حیاتش با فرد رستگاری برخورد نکرده تا حداقل به او متوسل شود ! بزرگانی چون حضرت علی (ع) نیز برای بشر بسیار دور و دست نیافتنی جلوه میکنند … و یا آرزویی چون « خوشبختی » ریشه در نا آگاهی انسان دارد . زیرا مفهومی چون « خوشبختی » هنوز تعریف و معنایی درست به خود نگرفته ! به تعبیری بشر با آرزوی خوشبختی در طول حیاتش با برگ روزگار فال میزند و معنی آن را از درگاه پروردگارش میخواهد تا پروردگار با هدایت چرخ روزگار شرایطی را برایش فراهم کند (خود نیز از چگونگی آن بی اطلاع است) که تنها نشانه ایی که از آن حالت دارد ، حس «خوشنودی» است و بس ! … ویا آرزویی چون «راست گویی» می تواند منطقی باشد !؟ و یا آرزویی چون «انسان خوبی بودن» !؟ آیا برای نیل به این آمال آرزو به خودی خود می تواند کفایت کند (!؟) و یا اینکه برای این گونه بودن باید عمل کرد و بود !؟ البته لازم به ذکر است که اگر آرزو مترادف با یک چراق و نیت عملی باشد بحثی نیست ولی اگر به صورت یک نیاز صرف باشد ، چه معنایی دارد !؟ خودتان قضاوت کنید.
ب ) آرزوهای اجتماعی من جمله موفقیت در حرفه ، ارتقای شغلی ، رسیدن به درجات والای اجتماعی و … که اساسا بی معنی و پوچ هستند ! بصورت یک قانون به اثبات رسیده ، می توان گفت : اگر تلاش و مجاهدت در کار باشد ، دیر یا زود انسان به نتایج اعمالش می رسد . طبق همین قانون برای رسیدن به مراتب بالا و دور از ذهن هم (چون ریاست جمهوری !) همواره راه تلاش مهیاست . «ویسنته دلبوسکه» (مربی اسبق رئامادرید) جمله جالبی در همین راستا دارد : «اگر انسان در طول زندگی روزمره خویش به وظایف روزمره و عادی خودش عمل کند ، در بلند مدت به موفقیت های بزرگی نائل می شود» آری حال اگر لحظه ایی درنگ کنیم ، متوجه اوقات بیشماری می شویم که به بطالت گذرانیده ، هرز داده ، نابود کرده اییم .متوجه از این شاخه به آن شاخه شدن های پر هزینه و وقت گیر خود می شویم. متوجه افراط و تفریط های انرژی تلف کن خود می شویم و فرصتهایی که از کف داده ایم … در همین راستا «استعداد» مورد نیاز هست ولی هیچگاه شرط کافی نبوده ! «آنتونی کوئین» در همین راستا جمله جالبی دارد : «استعداد مثل چشمان رنگی یک بازیگر است . همه از چشمان آبی خوششان می آید ، ولی هیچکس به چشمان آبی احترام نمی گذارد . تنها فاکتوری که می ماند ، کار است . کار و کار و باز هم کار» … امکانات لازم است ، ولی کافی نیست . بدون امکانات هم میشود شروع کرد و در صورت ظهور موفقیت های اولیه می توان امکانات اولیه را مهیا کرد … شانس و پارتی و شرایط اجتماعی و … همه نقش به سزایی دارند لیکن (حتی) در صورت نبود اینان ، می شود با صرف وقت و انرژی بیشتری جای خالی آنان را پر کرد . حال وقتی راههای رسیدن به موفقیت این گونه روشن و برجسته هستند ، چرا در قالب آرزو به دنبال موفقیت باشیم !؟!
ج ) آرزوهای مادی : اساسا خواسته های مادی ریشه در ترس انسان از تحمل شرایط ناگوار زندگی است و در این راستا بیشتر از آنچه بدان نیازمند است طلب می کند ! ابتداعا ْ می بایست عرض کنم ، نیازهای مادی انسان تمامی ندارند و (جالب اینجاست که) چیزی که شهوت مال اندوزی را بیشتر میکند کسب ثروت است ، نه از دست دادن آن ! پس می توان مقداری از خواسته مادی انسانها را نادیده گرفت. حال اگر در خواسته های منطقی وی درنگ کنیم متوجه حضور دو حالت پیش آورنده آن می شویم . در حالت اول بشر «تجربه» داشتن آن «آرزوی» مادی را نداشته و فقط و فقط بواسطه چیزهایی که دیده و شنیده طلب آن را به عنوان یک «آرزو» مطرح می کند و چه بسا که اصلا توان روحی شرایط این دارایی را نداشته باشد ! به عنوان مثال : شاید اعصاب رانندگی با یک ماشین صدو بیست ملیونی در شهر را نداشته باشد و یا اینکه توان روحی سر و کله زدن با مستاجران برجش در وی نباشد ! و … خلاصه مطلب اینکه ثروت زاییده کار و حرفه است و هر کسی شرایط نیل به این ثروت را میداند و اصولا معنای «آرزو» جز در قالب «شانس» بی معنی است!
د ) آرزوهای نفسانی : مثل آرزوی سلامتی . همه ما کما بیش اطلاعات پزشکی محدودی داریم و بواسطه این معلومات برخی از اطلاعات فیزیولوژیستی بدن خود را میدانیم. می دانیم چگونه و با چه کارهایی سلامتی بدن خود را به خطر می اندازیم و یا اینکه چه اعمالی به سو بدن ما تعریف می شوند . پس اگر در پس حرکتی که از تنیجه آن آگاهیم به مرضی مبتلا شویم مشکل از شانس و اقبال ما نیست. و یا اگر مورد بحث بیماری های «ژنی» انسان است که بعضا (اکثرا) با آزمایشهای پزشکی قابلیت تشخیص دارند . پس در این راستا «آرزو» چه جایی دارد !؟
شاید در پس این نظریه شخصی من ، مرا انسان جبر گرایی تلقی شوم ولی بررسی بیشتر آن را به عهده خودتان وا می نهم . هر انسانی از رازهای درونی خویش مشرف است و (شاید) می بایست این معادلات را در تنهایی و خلوت رازگونه خویش حل و فصل کند !

يك پاسخ برايش بگذاريد